گفتگویی کوتاه با شکوهه عمرانی شاعر ، مترجم و پژوه شگر کشورمان

خانم شکوهه عمرانی ( شاعر ، مترجم و پژوهشگر ) یکی از زنان موفق سرزمین عزیزمان ایران است او سالهاست که در کشور سوئیس زندگی می کند با خبر شدیم از سوی انجمن لیست ایت سوئیس نامزد انتخابات پارلمانی این کشور شده است . لذا گفتگوی کوتاهی با این چهره فاخر کشورمان انجام داده ام که توجه شما را به آن جلب می کنم.

حمیرا ستارزاده

شکوهه عمرانی (Chokouh Omrani (Daghigh

شکوهه عمرانی

(Chokouh Omrani (Daghigh

خانم شکوهه عمرانی برای ما از خودتان بگویید و اینکه چطور به اینجا رسیدید چون برای ما زنان ایران مهم است که بدانیم مسیر رشد شما چگونه بوده است ؟

تحصیلاتم را تا اخذ لیسانس در ایران به پایان رساندم و در ژنو موفق به اخذ دیپلم ادبیات فرانسه گردیدم و سپس از موسسه ی خدمات اجتماعی مدرک تعلیم و تربیت کودکان را بدست آورده و در مدارس ژنو مشغول به کار شدم.
از 5 سال پیش شروع به نوشتن شعر نمودم و متعاقب آن ترجمه ی اشعار که مورد توجه هم میهنان قرار گرفت.

هم اکنون عضو فعالیتهای فرهنگی سازمان ملل بوده و همینطور سرپرستی سالخوردگان شهر ژنو را بطور رایگان بر عهده گرفته ام .

از سوی انجمن اصلاحات اجتماعی نامزد انتخابات پارلمانی کشور سوئیس شده ام و مشغول تاسیس یک انجمن برای کمک به زنان مسلمان هستم.

نقش یک زن ایرانی را در زندگی مشترک چگونه می دانید و چگونه میتوان زندگی بهتری داشت ؟

من فکر می کنم زنان ایرانی وفادارترین زنان دنیا هستند و همینطور فداکارترین مادران دنیا. از خود گذشتگی زنان ایرانی بعنوان همسر ومادر در کانون خانواده حقیقتی انکار ناپذیر است و کمتر می توان نظیر آن را در نقاط دیگر دنیا یافت.

و به نظر من برای زندگی بهتر در خانواده درک و احترام متقابل وصبر و گذشت امری لازم و حیاتی است

چندی پیش ترجمه کتاب با ارزش آرمان نامه ، که در برگیرنده افکار ارد بزرگ است را از شما به زبان فرانسه دیدیم برای ما بگوید اندیشه های متفکر کشورمان را چگونه می بینید ؟

اندیشه ها و افکار ارد بزرگ بسیار متعالی است و امیدوارم روزی خواسته های وی در مورد همگرایی ، اتحاد و حقوق تاریخی به مرحله ی اجرا در آید و آنروز روز سربلندی و غرور هر فرد ایرانی و وطن دوست خواهد بود و بازگشت ایران به عظمت و شکوه دیرین و بازیابی جایگاه واقعی خویش در دنیا . بسیار خوشوقتم که موفق به ترجمه ی بخشی از سخنان ارد بزرگ گردیدم .

http://www.alumnitravel.utoronto.ca/images/explore/AHI_SwissAlps2008.jpg

نمای از سوئیس

خانم شکوهه عمرانی ضمن تشکر از شما به عنوان آخرین مورد ، خواهش می کنم قطعه شعری از خود را به مخاطبین ما هدیه دهید .

زن ایرانی

من زن ایرانیم

در تلاشم برای رهایی

از رنج و نابرابری

به جدایی مجبورم

آه چقدر سخت است

فرزند دلبندم دیگر از آن من نیست!

کودکی که خون من در رگهای نحیفش جاریست

با طپش های قلبش زیسته ام

صدای نفسهایش رافهمیده ام

وزنش را ماهها و روزها بخود آویخته ام

و در انتظار ورودش

دردی جانکاه را بجان خریده ام

اکنون دستان من خالیست

حوض من بی ماهیست

سهم من حتی سقفی هم نیست

که کمترین بهانه ی زندگیست

اکنون در اوج بی پناهی

محتاجی و تنهایی

به که رو آورم

به کجا پناه جویم

میدانم که

اینحا تنها زیستن

محکوم است و مردود

و نگاهها بسویم تحقیر آمیزو تیرگون

ولی آیا کسی مرا خواهد فهمید؟

آیا کسی دستان گرمش را در دستان سرد من خواهد گذاشت؟

جملاتی بسیار زیبا از .:.Best-ir.com.:.: تالار گفتمان

بزرگترین گمشده های ما در زندگی ، نزدیکترین ها به ما هستند ! . ارد بزرگ

گفتاری که موجب گسستن همبستگی کشور گردد ، ریشه در سخیفی اندیشه گوینده آن دارد . ارد بزرگ

زمانی می توانید کسی را از راهی بازدارید که ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشید . تا کسی هدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی نخواهید برد . ارد بزرگ

آنانی که به ناگهان رشد کرده اند همچون کسی اند که بر تنابی باریک در حال گذر هستند . ارد بزرگ

"ارد بزرگ" orod bozorg

رویا پردازی که عملگرا هم باشد می تواند سرچشمه دگرگونی های بسیار گردد . ارد بزرگ

آنکه مدام از کمبودها و ناراستی های زندگی خویش سخن می گوید دوست خوبی برای تو نخواهد بود . ارد بزرگ

منبع
::::: سخن سراي بست آي آر :::::

http://www.best-ir8.com/ftopicp-866577.html

سامان وپویندگی

“. _آنانی که سامان وپویندگی در کیهان را دروغ می پندارند همواره در اندیشه ی کین خواهی وحمله به جهان پیرامون خویش هستند،زندگی خود ونزدیکانشان را تباه می کنند سر انجام در برایندی بزرگتر از هستی نا پدید می شوند.”
— .(ارد بزرگ)

http://www.goodreads.com/quotes/show/98892

سامان وپویندگی

“. _آنانی که سامان وپویندگی در کیهان را دروغ می پندارند همواره در اندیشه ی کین خواهی وحمله به جهان پیرامون خویش هستند،زندگی خود ونزدیکانشان را تباه می کنند سر انجام در برایندی بزرگتر از هستی نا پدید می شوند.”
— .(ارد بزرگ)

http://www.goodreads.com/quotes/show/98892

درسی از ابومسلم خراسانی

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.

روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند. به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد .

مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت

آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟!

جوان گفت: آری

مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت: اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت؟

استاد خندید و گفت سالار ایرانیان، ابومسلم خراسانی. جوان لرزید و گفت: آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم..

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.

منبع

http://dastanak.com/print/post-101/

سخنان حکیمانه از روزنامه بين المللي اعتدال

سخنان حکیمانه
ارد بزرگ : تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي (امواج) گيتي است.
فردريش نيچه :زيبايي غير از اينکه نعمت خداست. دام شيطان نيز هست.
جي.هيليس ميلر : تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد
بزرگمهر : خوشا به حال پيمان منشاني که وجودشان به پيرايه پاکي و شرم آراسته شده .
جان راسکن : حيات آدمي در دنيا همچون حبابي است در سطح دريا .
اگوست کنت : چرا بايد در انتظار بهشت موعود احتمالي باشيم ؟ما خود قادريم يک بهشت واقعي در عرصه زمين به وجود آوريم.
اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست هاي فرزند را بي هيچ چشم داشتي بر آورده مي سازند .
کولتون : انسانها با دو چشم و يک زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه مي گويند ببينند ، ولي از طرز سلوکشان اين طور استنباط مي شود که آنه با دو زبان و يک چشم تولد يافته اند ، زيرا همان افرادي که کمتر ديده اند بيشتر حرف مي زنند و آنهاييکه هيچ نديده اند ، درباره همه چيز اظهار نظر مي کنند .
بزرگمهر : تن به تن آساني و کاهلي نبايد سپرد . کاري باش و از اين راه شادي و آسايش فراهم کن .
فردريش نيچه :آينده از آن کساني است که به استقبالش مي روند .
چارلي چاپلين : خودپسندي زنان بزرگترين علت بد بختي ايشان و زوال خانواده هاست . هيچ چيز به اندازه خودپسندي زنها بناي خانواده ها را ويران نکرده است .
ويکتور کوزن : آزادي حقيقي آن نيست که هرچه ميل داريم انجام بدهيم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داريم بکنيم .
فردريش نيچه :توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود .
ارد بزرگ : با بردباري همه چيز در چنگ توست .
ولسواني: هر افتادني همان برخاستن است. آن کس که به اين حقيقت ايمان دارد به راستي خردمند است.
اُرد بزرگ : بزرگواري ، بي مهرو دوستي بدست نمي آيد .
جبران خليل جبران : در رنجي که ما مي بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهري دگرگونه مي يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول مي يابد.. در دل هر زمستان ، تپشي از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندي از طلوع نمايان است .
آبراهام لينكلن : کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمي کند .
اُرد بزرگ : بزرگترين کارخانه نابودي توانمنديها ، آيين آموزشي نادرست است.
شاتو بريان : وقتي انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش مي خواهد بخرد ، مي بيند معده اش بيمار است و همه چيز را هضم نمي کند .
ارد بزرگ : بزرگترين نابکاري آن است که بپنداريم براي آنکه برترين باشيم بايد دست به ويرانگري چهره ديگران بزنيم .
گراسيان : برتري هميشه منفور بوده است ، و هنگاميکه برتر از همه اي بيشتر منفوري .
فردريش نيچه :تکبر زائيده قدرت مادي است و تواضع زاييده ضعف معنوي.
جبران خليل جبران : جهت الهي شما ، دريايي است پهناور و بي ساحل . ذات الهي شما از ازل پاکيزه بوده است و تا ابد نيز خالص و پاک خواهد ماند ..
گولاس: محبت نيرومندترين جادوها است.
جوجيا اوکيف: مهم نيست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگي کرده ام. مهم اين است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاري داشته ام.
بزرگمهر : توانگر کسي است که به آنچه خداوند توانا نصيبش کرده خرسند باشد . زيرا شوريده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسي نيست .
چارلز لويي مونت کيو: بايد زياد مطالعه کنيد تا بدانيد که هيچ نمي دانيد.
ارد بزرگ : براي ربودن دلهاي آدميان بايد بر هم پيشي بگيريم و اين زيباترين آورد (مسابقه) زندگي است .
گاليله : هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانسته ام بياموزم .
بزرگمهر : پرحرف را که دشمن راستي و خصم روان پاک است هرگز نپذير .
فردريش نيچه :براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار.
ارد بزرگ : براي پرش هاي بلند ، گاهي نياز است چند گامي پس رويم .
گاليله: قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد.
اُرد بزرگ : براي پويايي و پيشرفت ، گام نخست از پشت درهاي بسته برداشته مي شود .
جبران خليل جبران : به هنگام باز ايستادن تنفس ،نفس از تکرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد ، تا بي پرده به وصال برسد .
گاليله : شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد . فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد.
اُرد بزرگ : هيچ گاه دشمن خويش را کوچک مپندار چون او بهترين دوستت نيز هست ، او انگيزه پيشرفت و پويش بيشتر به تو خواهد داد .
گابريل گارسيا مارکز: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
اُرد بزرگ : هيچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنيد .
سعدي : در ميان دو کس دشمني ميفکن ، که ايشان چون صلح کنند تو در ميانه شرمسار باشي .
فردريش نيچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
ارد بزرگ : هنگامي که مي خواهي کار و بايسته خويش را انجام دهي از کسي فرمان مگير .
گوليو : حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود .
گارفيلد : انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست .
جبران خليل جبران : آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور .
بزرگمهر : چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود .
اُرد بزرگ : براي رسيدن به نيکنامي ، گواهي برتر از راستي نيست .
چينگ : هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم ..
چاحيت : اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد .
هاينه : در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند .
ارد بزرگ : موشکافي در شکست ، پيشرفت در پي خواهد داشت .
فردريش نيچه :به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن !
هزلت : آنکه از دشمن داشتن مي ترسد ، هرگز دوست واقعي نخواهد داشت .
چايمن : حسد همچون مگس است که همه جاي بدن سالم را رها مي کند و بر روي زخمهاي آن مي نشيند .
ارد بزرگ : براي کامروايي ، هموار نگاهت به راستي باشد و درستي .
جبران خليل جبران : شايد بتوانيد دست و پاي مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زنداني تاريک بيافکنيد ولي افکار مرا که آزاد است نمي توانيد به اسارت در آوريد.
هرود : زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود .
بزرگمهر : چون دانستي که خدا از خاکت آفريده کردنکشي و خود رايي مکن .
چترفيلد : بعضي ها طوري هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پايين تر باشند بيشتر دوستشان دارند .
ارد بزرگ : براي دلهره شبانگاهان ، نسيم گرما بخش خرد را همراه کن .
فردريش نيچه :باري ؛ زرتشت در مردم نگريست و حيران بود. سپس چنين گفت :
انسان بندي است بسته ميان حيوان و ابر انسان ؛ بندي بر فراز مغاکي.
فرارفتني ست پر خطر ؛ در – راه – بودني پر خطر ؛ واپس نگريستني پر خطر ؛ لرزيدن و درنگيدني پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است اين است که او پل است نه غايت ؛ آنچه در انسان خوش است اين است که او فراشدي ست و فروشدي.
اوبالديا : جهان را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم.
اُرد بزرگ : براي شناخت آدميان ، بجاي کنکاش در انديشه آنها ، بدنبال شناخت پيشواي انگاره (فکر)آنها باشيد .
هيوز: زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ولي خوب زيستن آرمان يک عده معدود.
اُرد بزرگ : براي بدست آوردن و گسترش خرد ، سختي را بر خود هموار کن .
جبران خليل جبران : عشق هنگامي که شما را مي پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي کند .
ارسطاطاليس : کسيکه پشت الاغ باد به غبغب بيندازد ، چون اسب سوار شود پاک ديوانه خواهد شد .
ارد بزرگ : براي بدست آوردن گنج خموشي ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .
چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام .
بزرگمهر : خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود .
فردريش نيچه :بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم ..
ارسطا طاليس : حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند .
اُرد بزرگ : براي پاکزاد (مقدس) شمردن ، بيداري و آگاهي باشد .
آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است .
جبران خليل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ي سالها را ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است .
اُرد بزرگ : براي نزديکي و همگرايي دودمان خويش ، کمک بهم و ستيز با ناداني و ناراستي را در پيش گيريد .
هنري لانگ فلو: کسي که براي خود احترام قائل است، از گزند ديگران در امان است. او کتي را بر بدن دارد که کسي را ياراي پاره کردن آن نيست.
ارد بزرگ : براي ماندگاري ، پنداري جز پاکي روان نداشته باش .
فردريش نيچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.
حسن صباح : اگر قدرت نداريد که با نيروي خود مشکل ها را در هم بشکنيد لااقل مرد باشيد که در برابر حوادث بايستيد .
حميد مصدق : در سرزمين هرز سرشاخه هاي سبز نمي رويد
فردريش نيچه :بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند.
ابوالعلاء معري : زمين نيز مانند ما در جستجوي خوراک است و از اين مردم مي‌خورد و مي‌آشامد
بزرگمهر : خردوران هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند
ارد بزرگ : براي گردش دوروزه ، توشه اي سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسيدن به خواسته زندگي ات را دو هزار گام مي داني خود را آماده پيمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاري نبايد کم شود .
جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .

روزنامه بين المللي اعتدال

http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Kho/11/html/page5.html

زمزمه های بزرگان

زمزمه های بزرگان

مایوس مباش چون ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید. ( تروتی ویک )

پندارو دیدمان برروشنایی باشد و راستی.بدینگونه راه های آینده روشن است و هموار.( ارد بزرگ )

هر انچه را که می توانید انجام دهید و یا در رویای خود می بینید که قادر به انجام آن هستید شروع کنید.جسارت در بطن خود نبوغ و قدرت جاودانه ای را نهفته دارد. ( گوته )

کسی که ندای درونی خود را می شنود نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. ( مولانا )

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست. ( ارنست رنان )

آسودگی آدمی به گنج و دینار نیست که به خرد است و دانش. (ارد بزرگ )

ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم اما در اینکه چگونه انها را تعبیر کنیم موثر هستیم. ( فردریش نیچه )

موفقیت تنها یک چیز است : اینکه زندگی را به دلخواه خود بگذرانید. ( کریستوفر مورلی )

بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند. ( امیل زولا )

اگر غذایی نامطبوع بخوری وآبی ناگوار بنوشی و بر خم بازوانت بالین بسازی هنوزمی توانی سرور وشادمانی را بیابی.( کنفسیوس )

منبع

http://zemzemeh88.persianblog.ir/1388/5/10/

جنگ خوب است یا بد ؟

جنگ خوب است یا بد ؟

بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است . دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.

10-300x225.jpg

ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .
پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.
فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .
ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .
فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود . شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟..
فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید.
در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند ..

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : ” جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست” را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .

چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .
فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت .

منبع:رد۱۱۱

وبلاگ رسمی الموت رایان

http://alamootrayan.blogfa.com/post-97.aspx

ساختن سرنوشت

اگر بر ساماندهي نيروهاي خود توانا نباشيم ، ديگران سرنوشتمان را مي سازند . ارد بزرگ

ماخذ
http://www.360pars.com/profile/mirhosin_moosavi?xg_source=activity

مقاله ایی پیرامون عشق و احساس

همه ما از نوجوانی و جوانی خاطرات دلبستگی به چیز و یا کسی را در ذهن خود به عنوان خاطره همراه داریم دلبستگی هایی که گاها به اشتباه آن را عشق می نامیدیم

http://th01.deviantart.com/fs9/300W/i/2006/034/5/3/because_I_love_you_by_huetink.jpg

معمولا دختران و پسران با نزدیک شدن به سن رشد و بلوغ هر کشش عاطفی در وجود خود را به عشق تشبیه میکنند. از همان عشقهایی که به گفته مادر بزرگها شبها عاشق میشدند و روزها فارغ.کلمه عشق و عاشق دارای مفهوم و معنی والای است که افسوس در زمان حال به بازیچه زبان تبدیل گشته است.ما یا هنوز مفهوم عشق را نمی دانیم یا کلمه ای که بر احساس میان لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ….سایر عشاق معروف نام نهاده بودند عشق نبوده است
این روزها میبینیم که هر ذوستی ساده و کوتاه مدت چند روزه را عشق میخوانند . و به بهای آن در سنین نوجوانی و پاکی تمام زندگی و آینده خود را برای چند روز خوش گذرانی تباه میکنند. حال آنکه اگر به واقع دچار عشق واقعی شده باشند عاشق و معشوق حقیقی هیچگاه مانع شکوفایی و موفقیت یکدیگر نمی شوند. ارد بزرگ در این مورد میگوید : عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .
از نظر من، عشق از دیرباز بر دوگونه بوده است: عشق گل و بلبل و عشق شمع و پروانه .. براستی کدام یک برازنده و حقیقی است؟ در عشق پروانه و شمع، شمع معشوقی مغرور است که با وجود عشق آتشینی که در سینه دارد، عشقی که او را چنان به فغان و ضجه وامیدارد که پروانه- عاشق بیقرارش را از سرزمینها و محیط های دور به سوی خود فرا میخواند، عشقی که هرچند آنرا بروز نمی دهد اما حرارت وشدت آن ، ذره ذره ی وجود نازکش را می سوزاند و آب میکند، زبان در کام نگه میدارد و سکوت را تا سرحد تباهی و نفی مطلق حفظ میکند. اما با این همه خودپسند نیست و خود می سوزد اما روشنایی سوختنش، قلب عاشقش را نور و حرارت و روشنی می بخشد و با او عشق زنده است. زمانی که وجود شمع به عدم انجامید و حرارت سوزانش ، دل نازکش را بلعید، عشق به اتمام می رسد و عاشقش ناپدید.

در آنسوی قضیه، پروانه عاشقی است که فارغ از هیاهوی دنیا، دیوانه وار به شمع که چون سروسهی با سکوت و ابهتی کوه مانند بر قامت رعنایش تکیه کرده عشق می ورزد و شور عشق او را چنان از خود بیخود کرده که تمام موانع و مشکلات و پایان نامعلوم و گنگ عشقش را فراموش کرده، دل به دریا می سپارد و بی باک از توفان حوادث، سر در راه معشوق میگذارد و به سوی او می تازد و این کار را آنقدر دوام میدهد تا از سرچشمه نور و روشنایی که از قلب پاک معشوقش ساطع است سیراب گردد و بعد …

http://haghighat-e-tanhaii.persiangig.ir/image/%d8%b9%d8%b4%d9%821.jpg

در عشق گل و بلبل، گل معشوقی است که سرسبد بهار است و مسافری زودرنج و حساس، باید با او چون گل رفتار کرد چرا که با آمدن خزان که موسم عشق نام گرفته ، گل ما غمین شده بدن ظریفش رنگ چروکیدگی به خود می گیرد و بلبل، عاشقی بیقرار است که عشق گل و بوی گل او را چنان از خود بیخود می کند و در عالم مستی فرو می برد که بی اختیار ناله سر می دهد و آنقدر می نالد که دیگر نالیدن با خون و پوست و رنگش می آمیزد و حتی اگر از گل دور باشد و در بین اغیار، باز هم به شوق او می خواند.
نکته جالب در عشق گل و بلبل اینست که این دو به ندرت به وصل هم می رسند و اگر هم دست روزگار آنها را قرین یکدیگر گرداند، این نزدیکی اندکی بیش نیست و تا کسی آن دو را و خوشبختی شان را نظاره میکند، بدون درنگ نقشه هولناکی در سر می پروراند: گل را از ماحولش جدا کرده و خودخواهانه او را بخاطر زیبایی و عطرش در دست گرفته و آنقدر این دست و آن دست میکند تا پژمرده شود و یا اگر مهربانتر باشد آنرا در گلدانی روی میز اتاقش یا پشت پنجره اش قرار می دهد و بلبل را با صد حیله و ترفند و فریب به بند میکشد و در قفسی تنگ زندانی.

عشق قرون معاصر هم اگر متهم به پاکی و صداقت و راستی باشد، عشق گل و بلبل است . چرا که دیگر ذهنیت پروانه ای و عملکردی چون شمع در بین آدمهای این دوره یافت نمی شود. عاشق امروزی همچون بلبل است، صمیمانه عشق می ورزد و دلش از شور یار می تپد و منظور و مطلوبش عشق حقیقی است. بسا اوقات این عشق به وصال می انجامد و شوره زار زندگی، دشت پرگل بهاری می شود اما همانطور که گل و بلبل را ما آدمها از هم جدا میکنیم، مردم نابخرد وعاه شهر ما و یا حوادث روزگار با حرف و حدیث و عملکردهای به ظاهر مصلحانه و خیرخواهانه ، عاشق و معشوق امروز را از هم جدا می سازند.

http://tamby.fulgan.com/pictures/siky-tigers/Lovely.jpg

اما جدای از تقسیم بندی و تعاریف بسیاری که در زبانها و ملیت های مختلف از عشق شده و بعد از این هم خواهد شد آنچه مسلم است هر گاه پای یک عشق واقعی نه یک احساس زودگذر در میان باشد حتی محکمترین انسانها نیز دست تسلیم در برابرش بالا خواهند برد.همانگونه که ارد بزرگ میگوید :عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند .

ماخذ : وب سایت زینب رفیعی پور

http://rooznegar2.persianblog.ir/post/75/

« نوشته‌های قدیمی‌تر